پادکست انگلیسی برای تقویت لیسنینگ "Fred's red car" را بشنویم:

Fred works in a factory. He does not have a wife, and he gets quite a lot of money every week. He loves cars, and has a new one every year. He likes driving very fast, and he always buys small, fast, red cars.  He sometimes takes his mother out in them, and then she always says: “but, Fred. Why do you drive these cars? We’re almost sitting on the road.”

Then Fred laughs and is happy. He likes being very near the road.

Fred is very tall and very fat.

Last week he came out of a shop and went to his car. There was a boy near it. He was looking at the beautiful red car. Then he looked up and saw Fred.

“How do you get into that small car?” he asked him.

Fred laughed and said: “I don’t get into it. I put it on.”

فِرِد در کارخانه ای کار میکند. او همسری ندارد و هر هفته پول زیادی بعنوان حقوق دریافت میکند. او عاشق ماشینهاست، و هرسال ماشین جدیدی میخرد. او رانندگی سریع را دوست دارد و همیشه ماشینهای کوچک، تند و قرمز میخرد. گاهی با ماشین مادرش را بیرون میبرد. و مادرش همیشه میگوید: “اما فِرِد چرا این ماشینها را میرانی؟ ما تقریبا کف خیابان نشسته ایم.”

بعد فِرِد میخندد و خوشحال میشود. او از اینکه نزدیک زمین و خیابان باشد خوشش می آید.

فرد خیلی قد بلند و خیلی چاق است.

هفته ی پیش از مغازه ای بیرون آمد و رفت به طرف ماشینش. پسربچه ای نزدیک ماشین بود. او داشت به ماشین قرمز زیبا نگاه میکرد. سپس بالا را نگاه کرد و فِرِد را دید.

“شما چطور سوار این ماشین کوچک میشوید؟” پسر از او پرسید.

فِرِد خندید و گفت: “من سوار ماشین نمیشوم، من  آنرا میپوشم.”

To work: کار کردن

Factory: کارخانه

Have: داشتن

Wife: زن، همسر

To get: گرفتن

Quite: واقعا

A lot of money: مقدار زیادی پول

Every: هر

Week: هفته

To love: عاشق بودن

Car: ماشین

Year: سال

To like: دوست داشتن

To drive: راندن

Very: خیلی

Fast: سریع

Always: همیشه

To buy: خریدن

Small: کوچک

Red: قرمز

Sometimes: گاهی

To take out: بیرون بردن

To say: گفتن

But: اما

Why: چرا

These: اینها

Almost: تقریبا

To sit on: نشستن روی

Road: خیابان، جاده

Then: سپس

To laugh: خندیدن

Happy: خوشحال

To be: بودن

Near: نزدیک

Tall: قدبلند

Fat: چاق

Last: آخرین، گذشته

Came: past form of come

To come out of: بیرون آمدن از جایی

Went: past form of go

To go: رفتن

Was: past form of be

To be: بودن

Boy: پسر

To look at: نگاه کردن به چیزی

Beautiful: قشنگ، زیبا

How: چطور

To get into: سوار ماشین شدن

Asked: past form of ask

To ask: پرسیدن

Laughed: past form of laugh

Said: past form of say

To say: گفتن

Put on: پوشیدن